وقتي ديدمش،احساس عجيبي داشتم.اولين باري بود كه قلبم اينجوري مي تپيد.چند روزي با هم بوديم،بلاخره لحظه جدايي رسيد.نمي تونستم بهش پيشنهاد بدم،مي ترسيدم قبول نكنه يا...اون رفت من با خاطرهاش تنها گذاشت.
|
+| نوشته شده توسط
حمید در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388
|